تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
359
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
« و ما ورّثك اللّه من كتابه حرفاً » « 1 » زيرا نمىشود گفت : آنچه ما از اين الفاظ عربيه مىفهميم ابو حنيفه آن را نمىفهميد . بالجمله : آنچه از قرآن نصيب ماست همان صورت قشر است و ما از دنيا خارج نشدهايم تا وراى دنياى قرآن را ببينيم . گمان مكن كه از ما كسى پيدا شود كه كارش براى خدا باشد ، بهشت هم دنياست ، مگر بهشت ، آخرت است ؟ ما سوى اللّه دنيا است هر چه غير خداست پست و دنى است ، ولى چه كنيم كه مشام ما قابليت ندارد غير از اين دنيا ، آن هم انزل مرتبهء دنيا را استشمام كند ، ما به هيچ وجه به غير از اين آخرين قشر به چيزى نرسيدهايم . تو گمان مىكنى كه شيطان ما همان است كه حضرت آدم را از بهشت بيرون كرد ، ما قابل توجه آن شيطان نيستيم . آن شيطان به بهشت راه داشت كه آدم را از آن بيرون كرد ، شيطان ما از شيطانهاى بسيار انزل است ، مگر شيطان بزرگ به ما اعتنا مىكند ؟ بلكه اصلًا ما شيطان لازم نداريم چون خود ما شيطان هستيم و يا بدون اغوا دنبال او هستيم . مگر آن حكايت را نشنيدهاى كه كسى در خواب ديد كه شيطان مشغول بافتن ريسمان است ولى براى او ريسمانى درست نكرده و او در بين آن ريسمانها ، ريسمانى ندارد . پرسيد : چطور براى من ريسمانى نيست ؟ گفت : تو احتياج به ريسمان ندارى ، خودت مىآيى . بلكه مىتوان گفت : شيطان آن است كه انسان را از حق و خدا نگه دارد . همهء شاغلين از خدا شيطان هستند ، دنيا شيطان است ، بهشت هم اگر انسان را از خدا غافل كند شيطان است . شيطان كارى جز اعراض دادن از ذكر اللّه و لقاء اللّه ندارد و
--> ( 1 ) - علل الشرائع ، ص 90 ، حديث 5 ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 293 ، حديث 13 .